تبليغاتX
ایران ما

ایران ما

آرکاد نام ثروتمندترین مرد بابل بود که...

 

باسپاس از آقای علی پزشکیان از گروه مارشال مدرن بخاطر ارسال تمام ایملهای خوبشان

زن نمی دانست که چه بکند؛ خلق و خوی شوهرش از این رو به آن رو شده بود قبل از این می گفت و می خندید، داخل خانه با بچه ها خوش و بش می کرد اما چه اتفاقی افتاده بود که چند ماهی با کوچکترین مسئله عصبانی می شود و سر دیگران داد و فریاد می کند؟

آن مرد مهربان و بذله گو الآن به آدمی ترسناک و عصبی مزاج تبدیل شده است. زن هر چه که به ذهنش می رسید و هر راهی را که می دانست رفت اما دریغ از اینکه چیزی عوض شود.
 
روزی به ذهنش رسید به نزد راهبی که در کوهستان زندگی می کند برود تا معجونی بگیرد و به خورد شوهرش دهد، شاید چاره ای شود ! از اینرو بود که زن راه سخت و دشوار کوهستان را پیش گرفت و بعد از ساعتها عبور از مسیرهای سخت، خود را به کلبه ی راهب رساند، قصه ی خودش را به او گفت و در انتظار نشست که ببیند چه معجونی را برایش می سازد.

راهب نگاهی به زن کرد و گفت: چاره ی کار تو در یک تار مو از سبیل ببر کوهستان است. ببر کوهستان؟ آن حیوان وحشی؟راهب در پاسخ گفت: بله هر وقت تار مویی از سبیل ببر کوهستان را آوردی چیزی برایت می سازم که شوهرت را درمان کند و زن در حالتی از امید و یاس به خانه برگشت. 
 
  نیمه شب از خواب برخاست. غذایی را که آماده کرده بود، برداشت و روانه ی کوهستان شد آن شب خود را به نزدیکی غاری رساند که ببر در آن زندگی می کرد از شدت ترس بدنش می لرزید اما مقاومت کرد. آن شب ببر بیرون نیامد. چندین شب دیگر این عمل را تکرار کرد هر شب چند گام به غار نزدیکتر می شد تا آنکه یک شب ببر وحشی کوهستان غرش کنان از غار بیرون آمد اما فقط ایستاد و به اطراف نگاهی کرد. باز هم زن شبهای متوالی رفت و رفت. هر شبی که می گذشت آن ببر و زن چند گام به هم نزدیکتر می شدند.
این مسئله چهار ماه طول کشید تا اینکه در یکی از آن شبها، ببر که دیگر خیلی نزدیک شده بود و بوی غذا به مشامش می خورد، آرام آرام نزدیکتر شد و شروع به غذا خوردن کرد. زن خیلی خوشحال شد. چندین ماه دیگر اینگونه گذشت.
طوری شده بود که ببر بر سر راه می ایستاد و منتظر آن زن می ماند زن نیز هر گاه به ببر می رسید در حالی که سر او را نوازش می کرد به ملایمت به او غذا می داد، هیچ سرزنش و ملامتی در کار نبود هیچ عیب جویی، ترس و وحشتی در میان نبود و هر شب آن زن با طی راه سخت و دشوار کوهستان برای ببر غذا می برد و در حالی که سر او را در دامن خود می گذاشت، دست نوازش بر مویش می کشید چند ماه دیگر نیز اینگونه گذشت تا آنکه شبی زن به ملایمت تار مویی از سبیل ببر کند و روانه ی خانه اش شد.

صبح که شد، شادمان به کوهستان نزد آن راهب رفت تار موی سبیل ببر را مقابل او گذاشت و در انتظار نشست. فکر می کنید آن راهب چه کرد؟ نگاهی به اطرافش کرد و آن تار مو را به داخل آتشی انداخت که در کنارش شعله ور بود.

زن، هاج و واج نگاهی کرد در حالی که چشمانش داشت از حدقه بیرون می زد ماند که چه بگوید. راهب با خونسردی رو به زن کرد و گفت: ”مرد تو از آن ببر کوهستان، بدتر نیست، توئی که توانستی با صبر و حوصله، عشق و محبت خودت را نثار حیوان کوهستان کنی و آن ببر را رام خودت سازی،

در وجود تو نیرویی است که گواهی می دهد توان مهار خشم شوهرت را نیز داری، پس محبت و عشق را به او ببخش و با حوصله و مدارا خشم و عصبانیت را از او دورساز

 

+نوشته شده در دوشنبه 1388/09/23ساعت11:38 قبل از ظهرتوسط شازده | |

 

 

آن عاشق و دیوانه که این خمار مستی را ساخت

معشوق و شراب و می پرستی را ساخت

بی شک قدحی شراب نوشید و سر مست شد این جهان هستی را ساخت

این می چه حرامیست که عالم همه زان می نوشند

یک دسته به نابودی نابش کوشند

آنان که بر عاشقان حرامش کردند

خود خلوت از آن پیاله ها می نوشند

 

+نوشته شده در شنبه 1388/09/21ساعت8:53 بعد از ظهرتوسط شازده | |

 

امروز با هم بودن را تجربه می کنیم

و شاید فردا به یاد هم بودن را

پس امروز را زیبا سازیم

به حرمت خاطرات فردا ...............!

 

+نوشته شده در جمعه 1388/09/20ساعت9:16 بعد از ظهرتوسط شازده | |

 

امروز میخوام وبلاگی رو بهتون معرفی کنم که نویسنده چیره دستی داره و در دورانی که وبلاگ های ضعیف زیادی وجود داره و مدیران آنها برای بالا بردن بینندگانشان به هر روشی حتی التماس رو میارن بسیار قوی مینویسه !!!

خوشحالم که با وبلاگ دختر همیشه تنها خداحافظی کرد و در این تارنما چون گذشته قوی مطلب مینویسه برای آمرزش روح مادرشان از خدای بزرگ طلب مغفرت میکنم .

"لبخند ۳۰ درجه

می دانم !

و به صداقت چشمان خویش اگر اعتماد داشتم

دیری از این پیش تر دانسته بودم

که آنچه در پاکی آسمان نقش بسته است

به جز تصویر دور دست من نیست.

(دلم لک زده برای یک چشمه نگاه زلال٬ دو دهن حرف تمیز و یک قطره حس شریف)"

http://kakt0o0s.blogfa.com

 

+نوشته شده در پنجشنبه 1388/09/19ساعت9:20 بعد از ظهرتوسط شازده | |

 

آرکاد !!!

و اما بالاخره نوبت به آرکاد رسید شخصیتی که مربوط به پنج هزار سال پیش میشده.

گفتنی در مورد آرکاد بسیار است که بعدا به این شخصیت محبوب خواهیم پرداخت اما در همین حد بگویم که اگر شما کتاب " ثروتمندترین مرد بابل " اثر جورج.اس.کلاسون رو مطالعه بکنید با این شخصیت بیشتر آشنا خواهید شد. این کتاب به موضوع موفقیت در زندگی مخصوصا در زمینه مالی و اقتصاد فردی پرداخته است. دستوراتی که باعث میشود آرکاد از هیچ تبدیل به ثروتمندترین مرد بابل بشود. دستوراتی که در پنج هزار سال پیش تعیین میگردد و نکته جالب اینجاست که هنوز این دستورات کارامد هستند . شاید اگر من سالها قبل این کتاب مفید و شیرین رو مطالعه کرده بودم هرگز چندین میلیون پول خود را از دست نمی دادم و ورشکست نمیشدم . اسراری که میتوانید با آن برای خود یک امپراطوری بسازید.

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه 1388/09/18ساعت0:5 قبل از ظهرتوسط شازده | |

 

با سلام خدمت همه دوستان و خوانندگان عزیز

امشب چند سایت بهتون معرفی میکنم چهت بروز رسانی آنتی ویروس نود ۳۲ و سعی میکنم هر چند شب یکبار هم یوزر و پسورد های بروز شده رو براتون در تارنمای ایران ما قرار بدهم اما این چند سایت حتما زودتر از من بروز میکنند  پس بهتره آدرس هاشون رو یه جایی ذخیره کنید !!!


- www.nod325.com
- www.nod32keys.com
- www.nod32logins.blogspot.com
- www.eset-nod32-free.blogspot.com

+نوشته شده در یکشنبه 1388/09/15ساعت11:23 بعد از ظهرتوسط شازده | |

 

           آیا خطرات استفاده از کولر خودرو را می دانید؟

لطفا" بلافاصله بعد از وارد شدن به داخل خودرو سیستم تهویه هوا را روشن نکنید.

 پس از وارد شدن به داخل خودرو، پنجره های خودرو را پایین کشیده و صبر کنید تا هوای داخل خودرو عوض شود، بعد ازچند دقیقه می توانید سیستم تهویه مطبوع  خودرو را روشن نمایید.

ایا می دانید دلیل انجام این کار چیست؟

بر اساس تحقیقات صورت گرفته ، داشبورد ، صندلی وسیستم تهویه هوای  خودرو از خود گازبنزن ساطع می کنند که یک گازبسیار سمی و سرطانزاست( حتما" بارها بویی شبیه پلاستیک گرم شده را در خودرویتان احساس کرده اید ،این همان بوی گاز سرطانزای بنزن است.) علاوه بر سرطانزایی ، گاز بنزن به استخوان ها اسیب رسانده ( مسمومیت استخوان ها) ونیز باعث ابتلا به انومیا (نوعی از سرطان خون مربوط به گلوبولهای قرمز خون)  و کاهش سطح گلوبولهای سفید بدن می گردد.همچنین تماس طولانی مدت با این گاز سمی باعث ابتلا به لوکمیا (نوع دیگری از سرطان خون مربوط به گلوبولهای سفید خون) ودر مواردی همزمان با افزایش ریسک ابتلا به سرطان  باعث سقط جنین در خانمها نیز می گردد.

   جالب است بدانید: ........

 

 


ادامه مطلب

+نوشته شده در جمعه 1388/09/13ساعت10:15 بعد از ظهرتوسط شازده | |

 

یه بار دیگه تشکر میکنم از دوستان خوبی که مطالب زیبایی برام ارسال میکنند سرعت بروز کردن در این تارنما بالا رفته بطوری که دچار ترافیک مطالب شدم و ارسال مطالب دوستان باعث شده نتونم مطالب تهیه شده توسط خودم در این تارنما قرار بگیره !!!

این بار تشکر میکنم از دوست خوبم آقا رسول بخاطر این مطلب قابل تاملشون :

داد درویش از سر تمحید سر قلیان خویش را به مرید

گفت که از دوزخ ای نکو کردار قدری آتش سر قلیان من بگذار

بگرفت و ببرد و باز آورد عقد گوهر ز درج غاز آورد

گفت در دوزخ هر چه گردیدم درجات جهیم را دیدم

آتش و هیزم و زغال نبود اخگری بهر اشتعال

هیچ کس آتشی نمی افروخت

زآتش خویش هر کسی می سوخت 

 

+نوشته شده در چهارشنبه 1388/09/11ساعت10:12 بعد از ظهرتوسط شازده | |

 

درد و دلهای یک سوسک غمگین با خدا


گفت : کسی دوستم ندارد . می دانی که چه قدر سخت است ، این که کسی دوستت نداشته باشد ؟ تو برای دوست داشتن بود که جهان را ساختی . حتی تو هم بدون دوست داشتن … خدا هیچ نگفت .
گفت : به پاهایم نگاه کن ! ببین چقدر چندش آور است . چشم ها را آزار می دهم . دنیا را کثیف می کنم . آدم هایت از من می ترسند . مرا می کشند . برای این که زشتم . زشتی جرم من است . خدا هیچ نگفت . گفت : این دنیا فقط مال قشنگ هاست . مال گل ها و پروانه ها . مال قاصدک ها . مال من نیست .
خدا گفت : چرا ، مال تو هم هست . خدا گفت : دوست داشتن یک گل ، دوست داشتن یک پروانه یا قاصدک کار چندانی نیست . اما دوست داشتن یک سوسک ، دوست داشتن " تو " کاری دشوار است . دوست داشتن ، کاری ست آموختنی و همه کس ، رنج آموختن را نمی برد . ببخش ، کسی را که تو را دوست ندارد ، زیرا که هنوز مومن نیست ، زیرا که هنوز دوست داشتن را نیاموخته ، او ابتدای راه است . مومن دوست می دارد . همه را دوست می دارد . زیرا همه از من است و من زیبایم ، چشم های مومن جز زیبا نمی بیند . زشتی در چشم هاست . در این دایره ، هر چه که هست ، نیسلامحت .
آن که بین آفریده های من خط کشید شیطان بود . شیطان مسئول فاصله هاست . حالا قشنگ کوچکم ! نزدیک تر بیا و غمگین نباش . قشنگ کوچک نزد خدا رفت و دیگر هیچ گاه نیندیشید که نازیباست

 

+نوشته شده در چهارشنبه 1388/09/11ساعت0:35 قبل از ظهرتوسط شازده | |

 

... و بازم  یکی از خوانندگان خوب و ثابت تارنمای ایران ما به من محبت کردن و این شعر رو  روز عید قربان برام ارسال کردن امیدوارم این دفعه در کنکور قبول بشن ! در ضمن آدرس تارنمای این حاج خانم رو در ذیل شعرشون قرار دادم

آسمان ها روشن از نور و صفاست
موج اقیانوس جوشان فضاست.»
باز من گفتم که:«بالاتر کجاست؟»
گفت:«بالاتر، جهانی دیگر است
عالمی کز عالم خاکی جداست
پهن دشت آسمان بی انتهاست.»
باز من گفتم که:«بالاتر کجاست؟»
گفت:«بالاتر از آنجا راه نیست
زان که آنجا بارگاه کبریاست
آخرین معراج ما عرش خداست!»
باز من گفتم که:«بالاتر کجاست!»
لحظه ای در دیدگانم خیره شد
گفت:« این اندیشه ها بس نارساست!»
گفتمش:« از چشم شاعر کن نگاه
تا نپنداری که گفتاری خطاست؛
دورتر از چشمه خورشید ها؛
برتر از این عالم بی انتها؛
باز هم بالاتر از عرش خدا
عرصه پرواز مرغ فکر ماست...»

http://www.gazes.blogfa.com

+نوشته شده در یکشنبه 1388/09/08ساعت11:8 بعد از ظهرتوسط شازده | |

 

پیرو پست قبلی که در ماه مهر در این وبلاگ قرار گرفت یکی از خوانندگان خوب زحمت کشیدن و به یک مورد دیگر از این غلط های رایج املایی اشاره کردن البته کلی طول کشید تا منابع و معانی درست رو برام ارسال کردن البته بهتره بگم کلی التماس شد تا جواب دادن باز هم از ایشون بخاطر قبول زحمتشون سپاس گزارم

واژه حلیم هست که ما بیشتر در زمستان از کبابی ها میخریم البته از گوشت بوقلمونش مرغوبتر هست

 حلیم : صبور , شکیبا , آرام , خوش خلق , نرم خو , بردبار

 هلیم : (طعامٌ یُعمل مِن الحَبِّ المَدقوق و اللَحم)غذایی از گوشت و بلغور و گندم

حالا هلیم به عربی میشه : الهَریسَه  Al_harisa


منابع:
1_فرهنگ لغت المُنجِد(عربی به عربی) نوشته لویس مَعلوف
2_فرهنگ معاصر عربی به فارسی(بر اساس فرهنگ عربی _انگلیسی "هانس ور)نوشته دکتر آذرتاش آذرنوش
3_فرهنگ فارسی به عربی ِفرزان/نوشته دکتر طبیبیان

بیایید هلیم را درست بنویسیم !

ایران ما ..............

 

 

 

+نوشته شده در جمعه 1388/09/06ساعت11:35 بعد از ظهرتوسط شازده | |

 

به نظر شما بزرگترین و رایج ترین غلط املایی های ایرانی ما چی میتونه باشه ؟

خوشحال میشم برام بنویسید !!!

به نظر من بزرگترین غلط املایی ما ایرانی ها لغت نهار هست.

که به اشتباه از آن جهت اشاره به غذای نیمروز استفاده میگردد در صورتی که این کلمه یعنی نهار در زبان عرب به معنای روز می باشد و املای صحیح غذای نیمروز در زبان فارسی ناهار می باشد.

جالب اینجاست که این غلط بزرگ املایی در تابلوهای بسیار بزرگتر  خودنمایی می کند

  سالن نهار خوری  میز نهار خوری !!!

بیایید ناهار را درست بنویسیم !

ایران ما ..............

 

+نوشته شده در جمعه 1388/09/06ساعت11:13 بعد از ظهرتوسط شازده | |

 

آلفرد نوبل از جمله افراد معدودی بود که این شانس را داشت تا قبل از مردن، آگهی وفاتش را بخواند!
  زمانی که برادرش لودویگ فوت شد، روزنامه‌ها اشتباهاً فکر کردند که نوبل معروف (مخترع دینامیت) مرده است.
 آلفرد وقتی صبح روزنامه ها را می‌خواند با دیدن آگهی صفحه اول، میخکوب شد: "آلفرد نوبل، دلال مرگ و مخترع مر‌گ آور ترین سلاح بشری مرد!"
  آلفرد، خیلی ناراحت شد. با خود فکر کرد: آیا خوب است که من را پس از مرگ این گونه بشناسند؟
 سریع وصیت نامه‌اش را آورد. جمله‌های بسیاری را خط زد و اصلاح کرد.
پیشنهاد کرد ثروتش صرف جایزه‌ای برای صلح و پیشرفت‌های صلح آمیز شود.
  امروزه نوبل را نه به نام دینامیت، بلکه به نام مبدع جایزه صلح نوبل،  جایزه‌های فیزیک و شیمی نوبل و ... می‌شناسیم.
او امروز، هویت دیگری دارد.یک تصمیم، برای تغییر یک سرنوشت کافی است!

 

+نوشته شده در سه شنبه 1388/09/03ساعت10:51 بعد از ظهرتوسط شازده | |

 

آنهایی که (از ایران) رفته اند هر روز ایمیلشان را در حسرت نامه از آن هایی که مانده اند باز می کنند و از اینکه هیچ نامه ای ندارند کلافه می شوند.

آنهایی که (در ایران ) مانده اند هر روز…نه…یکروز در میان ایمیلشان را چک می کنند و از اینکه نامه ای از انهایی که رفته اند ندارند کفرشان در میاید.
آنهایی که رفته ان
د منتظرند آنهایی که مانده اند برایشان نامه بنویسند. فکر می کنند که حالا که ازجریان زندگی آنهایی که مانده اند خارج شده اند انها باید تصمیم بگیرند که هنوز می خواهند به دوستیشان از دور ادامه بدهند یا نه.

آنهایی که مانده اند منتظرند که انهایی که رفته اند برایشان نامه بنویسند .فکر می کنند شاید انهایی که رفته اند مدل زندگیشان را عوض کرده باشند و دیگر دوست نداشته باشند با آنهایی که مانده اند معاشرت کنند.

آنهایی که رفته ان همانطور که دارند یک غذای سر دستی درست می کنند تا تنهایی بخورند فکر می کنند آنهایی که مانده اند الان دارند دور هم قورمه سبزی با برنج زعفرانی می خورند و جمعشان جمع است و می گویند و می خندند.

آنهایی که مانده اند همان طور که دارند یک غذای سر دستی درست می کنند فکر می کنند آنهایی که رفته اند الان دارند با دوستان جدیدشان گل می گویند و گل میشنوند و از ان غذاهایی می خورند که توی کتاب های آشپزی عکسش هست.

آنهایی که رفته اند فکر می کنند آنهایی که مانده اند همه اش با هم بیرونند. کافی شاپ می روند .خرید می روند…با هم کیف دنیا را می کنند و آنها را که ان گوشه دنیا تک افتاده اند فراموش کرده اند.

آنهایی که مانده اند فکر می کنند آنهایی که رفته اند همه اش بار و دیسکو می روند و خیلی بهشان خوش می گذرد و آنها را که توی این جهنم گیر افتاده اند فراموش کرده اند.

آنهایی که رفته اند می فهمند که هیچ کدام از ان مشروب ها باب طبعشان نیست و دلشان می خواهد یک چای دم کرده حسابی بخورند.

آنهایی که مانده اند دلشان می خواهد بروند یکبار هم که شده بروند یک مغازه ای که از سر تا تهش مشروب باشد که بتوانند هر چیزی را می خواهند انتخاب کنند.

آنهایی که رفته اند همانطور که توی صف اداره پلیس برای کارت اقامتشان ایستاده اند و می بینند که پلیس با باتوم خارجی ها را هل می دهد فکر می کنند که آن جهنمی که تویش بودند حداقل کشور خودشان بود.حد اقل احساس نمی کردند طفیلی هستند.


آنهایی که رفته اند همانطور می نشینند پشت پنجره و زل می زنند به حیاط و فکر می کنند به اینکه وقتی برگردند کجا کار گیرشان میاید و ایا اصلا کار گیرشان میاید؟

آنهایی که مانده اند فکر می کنند که انهایی که رفته اند حال کرده اند و حالا میایند جای آنها را سر کار اشغال می کنند و آنها از کار بیکار می شوند.

آنهایی که مانده اند فکر می کنند آنهایی که رفته اند حق ندارند هیچ اظهار نظری در هیچ موردی بکنند چون دارند انور حال می کنند و فورا یک قلم برمی دارند و اسم انوری ها را خط می زنند.

آنهایی که رفته اند هی با شوق بیانیه ها را امضا می کنند و می خواهند خودشان را به جریان سیاسی کشوری که تویش نیستند بچسبانند.

آن هایی که مانده اند در حسرت بی بی سی بی سانسور کلافه می شوند.

آنهایی که رفته اند هیچ سایت خبری را نمی خوانند. ربطی بهشان ندارد خبر کشور هایی که تویش هستند…

آنهایی که مانده اند می خواهند بروند.

آنهایی که رفته اند می خواهند بر گردند.

آنهایی که مانده اند از آن طرف مدینه فاضله می سازند.

آنهایی که رفته اند به کشورشان با حسرت فکر می کنند.

اما هم آنهایی که رفته اند و هم آنهایی که مانده اند در یک چیز مشترکند :

آنهایی که رفته اند احساس تنهایی می کنند. آنهایی که مانده اند هم احساس تنهایی می کنند. کاش جهان اینقدر با ما نامهربان نبود

+نوشته شده در دوشنبه 1388/09/02ساعت9:57 بعد از ظهرتوسط شازده | |

 

با سلام خدمت تمام خوانندگان عزیز وبلاگ ایران ما و عرض پوزش بدلیل اینکه تعدادی از دوستان نمی توانستند نظرات خود را درج کنند موقتا قالب وبلاگ ایران ما  تغییر یافت

مشتاقانه پذیرای نظرات گرمتان هستم

شازده

 

+نوشته شده در جمعه 1388/08/29ساعت10:45 بعد از ظهرتوسط شازده | |